
تقویم عمرش سر رسیده بود و فقط دو روز خط نخورده مانده بود
عصبانی بود و ناراحت
نمی خواست برود آخر از زندگی چیزی نفهمیده بود می خواست باز هم عمر بگیرد
داد زد،فریاد کشید،صدایی نشنید
جیغ کشید،جنجال راه انداخت،باز هم سکوت شنید
زمین و زمان را به هم دوخت،هیچ نشنید
شکست و به سجده افتاد و دعا کرد
سکوت شکسته شد
صدایی آمد:
ای عزیز من!یک روز دیگرت هم رفت و فقط یک روز دیگر مانده
بیا و این یک روز را زندگی کن
با خود گفت:من که فردایی ندارم یک روز به چه کار آیدم؟
گفته شد:کسی که یک روز نتواند زندگی کند،هزار سال هم به کارش نمی آید
مگر نه این است که هر که یک روز زندگی کند مثل آن است که هزار سال زیسته است؟
زندگی را بگیر و این یک روز را زندگی کن
آنوقت زندگی را در دستان او نهادند
زندگی در مشتش بود
زندگی را نگریست
با خود اندیشید:زندگی کنم؟
می خواست قدم بردارد
نمی توانست
ترسید زندگی از مشتش فرار کند
.
.
.
تصمیمش را گرفته بود
دوید،دوید و زندگی را بویید
زندگی را نوشید
از لای انگشتانش
زندگی را به روی خویش پاشید
آن روز ایستاد و کفش کفش دوزک ها را دید

روی ابر آسمان راه رفت و میان رود دوید
گلهای باغ را نوازش کرد و رنگین کمان را لمس نمود

عاشق شد و خندید،عاقل شد و فهمید
زندگی را دید سرمست شد و گریید
آن یک روز را شاد زیست
دشنام نداد،دروغ نگفت،برای کسانی که نمی شناخت دعا کرد
و کسانی را که با او دشمن بودند بخشید
آن روز زندگی کرد و فرشتگان در پایان روز نوشتند:
آن روز در گذشت کسی که هزار سال زیست

بیا تا زندگی کنیم
DDDV
روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره
...................
softly d leaves of memories wil fal
i'll pick them up & gather them all
coz 2day, 2moro & til my life is through
i'll cherish having sum1 like u
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنر گیتار عشق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اطلاعیه
|
توجه!توجه! عزيزاني كه مايل به تبادل
لينك هستند پس از اضافه كردن آدرس اين وبلاگ در قسمت نظرات اطلاع دهند تا اقدام
متقابل صورت گيرد |